تبليغاتX
سلام به عشقم -

سلام به عشقم

يكي را دوست مي­دارم ولي افسوس كه او هرگز نمي­داند، نگاهش مي­كنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست مي­دارم ولي افسوس او نگاهم را نمي­خواند.

به برگ گل نوشتم من تو را دوست دارم ولي افسوس او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند، به مهتاب گفتم اي مهتاب سر راهت به كوي او سلام برسان و گو تو را دوست مي ­دارم، ولي چون مهتاب به روي آسمان لغزيد يكي ابر سيه آمد و روي ماه تابان را بپوشانيد.

صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي­دارم ولي افسوس و صد افسوس زيرا برفي هست كه قاصد را ميان راه بسوزاند.

كنون وامانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا :

يكي را دوست مي­دارم ولي افسوس او هرگز نمي­داند

-----------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 19:56  توسط تنها  |