به نام آنك دوستي را در محبت و بوسه را در اشك آفريد
به نام آنك دوستي را در محبت و بوسه را در اشك آفريد
چند صباحي با داشتن تو خودم را صاحب همه ي زيباييهاي دنيا مي دونستم. و در
همه حال شاكر درگاه خداوند بودم كه چنين موهبتي رو نصيب من داشته . در همه
حال خودم رو خوشبخت ترين مي دوانستم ، اما غافل از اينكه سرنوشت چه بازي
ها كه نداره . خدايا اين سرنوشت چشم نداشت كه خوشبختي منو ببينه ،
خوشبختي و خوشحالي جووني روكه از جهاتي تنها ترين روي زمين بود ، خدايا آيا
من در همه ي اين مدت هرگز لياقت اونو نداشتم كه چنين زود او نو مي خواي از
من بگيري؟
اما من هرگز از تو نا اميد نشدم و نخواهم شد چون ميدونم كه چقدر منو دوست
داري و هرگز دل منو نميشكني ، تا روزي كه جون دارم منت تو رو مي كشم تا من
رو به بهترينم برسوني.
+ نوشته شده در بیست و یکم دی 1384ساعت 18:22  توسط تنها
|
