دهانت را ميبويند مبادا كه گفته باشي دوستت ميدارم.
دلت را ميبويند .. روزگار غريبي ست، نازنين
و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه ميزنند.
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
در اين بن بست كج و پيچ سرما
آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان ميدارند.
به انديشيدن خطر مكن. روزگار غريبيست ، نازنين
آنكه بر در ميكوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
آنك ، قصابانند بر گذرگاهها مستقر با كنده و ساطوري
خونالود
روزگار غريبي ست ، نازنين...و تبسم را بر لب ها جراحي
ميكنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد كباب قناري
بر آتش سوسن و ياس...روزگار غريبيست ، نازنين
ابليس پيروز مست ..سور عزاي ما را بر سفره نشسته است .
خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد
+ نوشته شده در چهاردهم آذر 1384ساعت 22:53  توسط تنها
|
