تبليغاتX
سلام به عشقم

سلام به عشقم

يكي را دوست مي­دارم ولي افسوس كه او هرگز نمي­داند، نگاهش مي­كنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست مي­دارم ولي افسوس او نگاهم را نمي­خواند.

به برگ گل نوشتم من تو را دوست دارم ولي افسوس او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند، به مهتاب گفتم اي مهتاب سر راهت به كوي او سلام برسان و گو تو را دوست مي ­دارم، ولي چون مهتاب به روي آسمان لغزيد يكي ابر سيه آمد و روي ماه تابان را بپوشانيد.

صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي­دارم ولي افسوس و صد افسوس زيرا برفي هست كه قاصد را ميان راه بسوزاند.

كنون وامانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا :

يكي را دوست مي­دارم ولي افسوس او هرگز نمي­داند

-----------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 19:56  توسط تنها  | 

خدایاخدایا فقط تو میتونی

حرفها بر سردلم عقده کرده است

شش روز است نگذاشته اند حرف بزنم

میخاهم گوشه ای بنشینم و کمی تنها باشم

حرف بزنم و بنویسم و بگویم

انگشت هایم خمیازه می کشند .

باید بنویسم

این حرفها را نمیشود تحمل کرد

بیش تر از این دردل نگه داشت

ورم می کند ورنجم می دهد

می روم

کجا بروم ؟

 

سلام

اگه بگم چه همه دلم گرفته شاید هیچکس باورش نشه خیلی گریه کردم برا اون کسی که نمی دونم چقدر دوستش دارم اینقدر امروز التماس خدارو کردم بهش گفتم من بد اما بنده توام گفتم اگه تو منو نبخشی کی منو ببخش؟؟؟؟کی؟؟؟گفتم اگه تو جواب منو ندی کی جواب منو بده.به کی حرف دلمو بگم؟وای خداجونم دارم میترکم به کی بگم؟؟هرچیم گریه میکنم که آروم بشم بدتر میشم خدایا به بزرگیت قسم منو ببخش خدایا به حق همه اونایی که دوستشون داری جوابمو بده خدایا به حق این ماه عزیز قسمت میدم جوابمو بده

خدایا فقط تو میتونی

--------------------------------------------------------------------

کار بی چرا

عشق تنها کار بی چرای عالم است

چه آفرینش بدان پایان می گیرد .

معشوق من چنان لطیف است

که خود را به (( بودن )) نیالوده است

که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد

نه معشوق من بود .

+ نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1384ساعت 12:23  توسط تنها  | 

بارون می اومد...........

بارون می اومد...........

دلم گرفته بود رفتم زير بارون........

صورتمو گرفتم به طرف اسمون داد زدم گفتم خدايا مگه من چی کار

کردم؟؟؟؟؟؟

خدايا به همين بارون قسمت ميدم يا اين چيز هارو تموم کن يا منو

راحت کن......

زدم زير گريه...

صورتم خيس شد اما از بارون چشمام....

يادم اومد يه روزی اينو بهم گفتی هر وقت بارون اومد بدون دارم

پشت ابرا گريه ميکنم...

صدات زدم اما کسی جوابمو نداد زدم زير گريه....

بهم گفتی اگه وقتی بارون می آد ارزو کنی بر اورده ميشه...

منم از ته دل ارزو کردم که......

+ نوشته شده در  چهاردهم بهمن 1384ساعت 17:48  توسط تنها  | 

ای خدا.....ای خدا.............ای خدا

ای خدا.....ای خدا.............ای خدا

خودت می دونی که توی دلم چی می گذره

برام دیگران مهم نیستند،فقط خودتی که مهمی

پس کمکم کن........

دست نیازم سوی توست،هر چند که بدم

هر چند اون بنده ای نیستم که سزاوار لطف تو باشه

اما تو لطیفی،مهر بانی،فریاد رسی

پس خدایا به فریاد من بی کس تنها برس

که امید مطلقم تویی

در این دنیای نا هموار پهناورت به تنهایی خو گرفتم وبه امید تو

روزگار گذرانیدم.پس این امید را از من نگیر که درنهایت فقربه تو پناه

اورده ام.

من فقیر ترین تنهای تنهایم.

دوستت دارم ای خدا.......ای خدا.........ای خدا........

----------------------------------------------------

+ نوشته شده در  پنجم بهمن 1384ساعت 9:52  توسط تنها  |