تبليغاتX
سكوت تنها

سكوت تنها


يادته بهت مي گفتم  يه روزي ميزاري ميري

دنبال یه عشق تازه  تو میگفتی که میبینیم


حالا تو دنیا رو دیدی روزگار چطور ورق خورد

تو شدی عروس دنیا من شدم همدم رویا


رویای پیر و قشنگم  تو حصار دنیا مونده

به جز اون چشم سیاهت توی هیچ دل جا نمونده


روزگار با ما چیکار کرد دنیا رو ببین چه ها کرد

جز غم نبود چشمات هر چی در بود واسه ما بست


آسمون دلش میسوزه زندگیم همش حرومه

آخر بازیه عشقم میدونم دیگه تمومه


میدونم که سرنوشتم تو کتاب عاشقی سوخت

صفحه آخر عمرم   بی گناه تر از همه سوخت



نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:39 توسط fatemeh|

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

بـه خـدا نـمــیـری از یاد

منبع:فان فار




نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 12:15 توسط fatemeh|

 اي نازِ مهربون سلام ، باز اومدم به ديدنت

حال و هوام بارونيه ، از غمه پر کشيدنت 

همبازي قشنگ من ، حالت چطوره مهربون ؟

خوش ميگذره بدونِ ما ، زندگي توي آسمون 

خورشيد خانوم حالش خوبه؟ از آسمونا چه خبر ؟

اينجا هنوزم ابريه ، از وقتي که رفتي سفر

 عزيزم از خودت بگو ، چشماي نازت چطورن ؟

جات خاليه روي زمين ،  بچه ها از گريه پُرن 

فراشِ پيرِ مدرسه ، ديروز سراغِ تو گرفت

لاله بهت سلام رسوند ، ادرس داغِ تو گرفت 

مبصرِ اخموي کلاس ، دلش واسه تو تنگ شده

شبنم احمدي حالا ، عاشق شده ، زرنگ شده 

ترانه رُ يادت مياد ، اين روزا خواستگار داره

دوربرش نمي شه رفت ، همش ميگه که کار داره 

افشينُ که يادت مياد ،  اون که بهت شماره داد

اين روزا به هواي تو ، همه جا دنبالم مياد 

چند بار ازت خبر گرفت ، گفت : اتفاقي افتاده ؟

امروزم انگار اومده ، پشت درختا ايستاده 

هنوز خبر نداره که  عشقش از اينجا پَر زده

امرزو ديگه آوردمش ، ببين چقد حالش بده 

چه روزگارِ سختيه ، طاقتِ من تموم شده

تمومه خاطرات خوب ، با رفتنت حروم شده 

خُب بگذريم باز چه خبر ؟ خدا واسه تو چي نوشت ؟

انگاري خوش مي گذروني !  تنها که نيستي تو بهشت ! 

هفته ي بعد قراره که دسته جمعي با بچه ها

يه سر بيام به ديدنت ، با چند تا  از معلما 

حالا  ديگه بايد برم ، بازم ميام به ديدنت

هفته به هفته نازنين ، از غمه پَر کشيدنت...



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 12:15 توسط fatemeh|

آخه تا کی بکشم منت چشمای تورو

بذارم به پای چی وعده ی بیجای تورو

 

یه روز آفتابی میشی یه روزی ام ابری و سرد

کدومو باور کنم گرما یا سرمای تورو

 

این همه میان سراغم به هوای عاشقی

من یادم میاد فقط چشمای زيباي تورو

 

چرا هر کسی رو دوست داری تورو دوست نداره

نمیدم حتی به کس تلخی حرفای تورو

 

دلای دریایی شونو به رخ من میکشن

نمیدم به هیچکدوم یه موج دریای تورو

 

منو منتظر بذار هر جوری که تو  راحتی

چی میخوام مگه فقط ساختن فردای تورو

 

دوست دارم تمام دنیا رو بدم تا بدونم

راز فتح قلعه ی قشنگ رویای تورو

 

تا یادم نرفته یک بار دیگه واست بگم

من نمیدم به کسی تا عمر دارم جای تورو



نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 19:49 توسط fatemeh|

اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه

درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه

اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه

گرداي روي آينه فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه

آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه

جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه

بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه

اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه

جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه

اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه

رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه

خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 14:19 توسط fatemeh|

مطمئن باش برو.....

ضربه ات كاري بود

دل من سخت شكست

و چه زشت به من و سادگي ام خنديدي

به من و عشقي پاك كه پر از ياد تو بود

و يك قلب يتيم

كه خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود

تو برو.....

برو تا راحت تر تكه هاي دل خود را

سر هم بند زنم...



نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 14:59 توسط fatemeh|



اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم

هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم

اگه تو از پيشم بري من خودمو گم مي كنم

يك عمر تو رو شرمنده ي حرفاي مردم مي كنم

اگه تو از پيشم بري شمعدوني ها دق مي كنن

شكايت عشق تو رو به مرغ عاشق مي كنن

اگه تو از پيشم بري پنجرمون بسته ميشه

يه دل با صد تا آرزو از زندگي خسته ميشه

اگه بري همه مي گن عشق منو تو هوسه

بيا بمون نشون بديم كه عشق ما مقدسه

اگه بيري مي گن ديدي اين آخرو عاقبتش

حالا بيا درستش كن به كي بگيم صداقتش

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 19:35 توسط fatemeh|

خسته ام مي فهميد؟!

خسته از آمدن و رفتن و آواره شدن

خسته از منحني بودن و عشق

خسته از حس غريبانه اين تنهايي

به خدا خسته ام از اين همه تكرار سكوت

به خدا خسته ام از اين همه لبخند دروغ

به خدا خسته ام از حادثه ي صاعقه بودن در باد


همه ي عمر دروغ گفته ام من به همه

گفته ام:عاشق پروانه شدم!

واله و مست شدم از ضربان دل گل!

شمع را مي فهمم!

كذب محض است

دروغ است

دروغ!


من چه مي دانم از احساس پروانه شدن؟!

من چه مي دانم گل،عشق را مي فهمد؟

يا فقط دلبري اش را بلد است؟!

من چه مي دانم شمع

واپسين لحظه ي مرگ حسرت زندگي اش پروانه است؟

يا هراسان شده از فاجعه ي نيست شدن؟!


به خدا من همه را لاف زدم


به خدا من همه عمر به عشاق حسادت كردم!

باختم من همه ي عمر دلم را به سراب!

باختم من همه ي عمر دلم را به شب مبهم و كابوس پريدن از بام!

باختم من همه ي عمر دلم را به هراس تر يك بوسه به لب هاي خزان!


به خدا لاف زدم

من نمي دانم عشق رنگ سرخ است؟! آبي است؟!

يا كه مهتاب هر شب واقعا مهتابي ست؟!

عشق را در طرف كودكيم خواب ديدم يكبار! 

خواستم صادق و عاشق باشم!

خواستم مست شقايق باشم!

خواستم غرق شوم در شط مهر و وفا

اما حيف

حس من كوچك بود

يا كه شايد مغلوب

پيش زيبايي ها!

به خدا خسته شدم مي شود قلب مرا عفو كنيد؟

و رهايم بكنيد تا تراويدن از پنجره را درك كنم!؟

تا دلم باز شود!؟


خسته ام درك كنيد


مي روم زندگي ام را بكنم

مي روم مثل شما

پي احساس غريبم

تا باز شايد عاشق بشوم.....

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 16:16 توسط fatemeh|


آخرين مطالب
» بي وفا
» نغمه دل
» تنهايي
» تا يادم نرفته......
» دل عاشق
» دل سنگ
» رفتن
» مي شود قلب مرا عفو كنيد؟

Design By : Pichak